جورج جرداق (مترجم: خسروشاهى)

92

علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (بوستان كتاب)(فارسى)

از بيت‌المال طلب مىكرد ، مورد بازخواست قرار داد و ياوران و پيروان و فرمانداران خود را ، به‌خاطر يك گرده نان كه به رشوت از ثروتمندى گرفته و خورده بودند ، تهديد كرد و به محاكمه و دادگاه كشانيد و به يكى از فرماندارانش پيغام فرستاد : سوگند صادقانه بر خداوند كه اگر او به كوچك‌ترين چيزى از مال ملت خيانت ورزد چنان بر او سخت گيرد كه اندك مال ، گران‌بار و بىآبرو گردد . و ديگرى را با اين سخن كوتاه ، زيبا و نغز مخاطب قرار داد : به من خبر رسيده كه زمين را درو كرده و هرچه زيرپايت بوده برگرفته‌اى و آنچه را به دستت رسيده ، خورده‌اى ؟ بىدرنگ بايد حساب پس دهى و وضع خود را بر من روشن سازى . و به سومى از كسانى كه رشوه مىگرفتند و به‌نام بينوايان جيب و كيسه خود را پر مىكردند و به عياشى و خوش‌گذرانى مىپرداختند ، چنين اعلام خطر كرد : از خدا بترس ، مال مردم را به خود آنان برگردان و تو اگر اين كار را نكنى و من به يارى خدا بر تو دست يابم ، وظيفه‌اى را كه در پيشگاه خداوند دارم ، دربارهء تو انجام مىدهم و با شمشيرم تو را مىزنم ، شمشيرى كه آن را بر هيچ‌كس نزدم مگر آن كه به دوزخ رفت . * * * آيا از ميان مردم سردار و اميرى را شناخته‌اى كه بر زمان و مكان فرمان مىراند ، ولى آسياب را به‌دست خود مىچرخاند و نانى خشك درست مىكرد كه آن را به زانو مىشكست و كفش خود را به‌دست خود وصله مىزد و از مال دنيا كم يا زياد چيزى را پس‌انداز خود نساخت ؟ زيرا هدف وى در زندگى آن بود كه حق بينوايان و ستمديدگان را از استثمارگران و احتكار پيشگان بازستاند و زندگى سالم و آرامى را براى آنان فراهم آورد . او در فكر سيرشدن و خوب پوشيدن و آرام‌خوابيدن نبود ، در حالىكه در قلمرو حكومت او « كسى است كه اميد قرص نانى ندارد » و در آن‌جا